به چشم های کوچک من نخند
حصار کرده اند
خیال تو را
که از چشم هایم
نروی
مثل چشم بادامی هایی
که
خیال بودا را
شعر که نه. می خواستم کوچکی چشم هایم را تعبیری شاعرانه کرده باشم.
مهران مرداد87
به چشم های کوچک من نخند
حصار کرده اند
خیال تو را
که از چشم هایم
نروی
مثل چشم بادامی هایی
که
خیال بودا را
شعر که نه. می خواستم کوچکی چشم هایم را تعبیری شاعرانه کرده باشم.
مهران مرداد87
بیچاره دلم...
باور نمی کند که رفته ای...
هر روز شال و کلاه می کند و یک راست می آید سر وقت تو...
هی می نشیند و می نشیند و می نشیند...
تا
خسته شود
حوصله ساعت دیواری اتاق هم سر رفته است
***
می دانم
که نمی آیی
اما...
خواهش می کنم حرفی نزن
بیچاره دلم...
باور می کند که رفته ای....
نمی خواهم بتابی
-ماه صورت کثیف هرجایی-
بگو خورشید هم نیاید
می خواهم به صدای دختری که دوستش دارم اعتماد کنم
روز
وقتی است که بیدارم می کند
و
شب
لالایی مادرانه دختری که دوستم دارد
می خواهم سر به تن دنیا هم نباشد
آسمان ببارد یا نه...
.
.
.
زمین بچرخد...
نچرخد...
.
.
.
در آغوش دختری که دوستم دارد... دوستش دارم...
جای من امن است
بگو...
زمان بایستد.
.
.
.