زمان ثبت : 3 اسفند 1386 در ساعت 20:47
نویسنده : فرزاد     موضوع : شعر
عنوان : بیچاره دلم

بیچاره دلم...

باور نمی کند که رفته ای...

هر روز شال و کلاه می کند و یک راست می آید سر وقت تو...

هی می نشیند و می نشیند و می نشیند...

تا

خسته شود

حوصله ساعت دیواری اتاق هم سر رفته است

***

می دانم

که نمی آیی

اما...

خواهش می کنم حرفی نزن

بیچاره دلم...

باور می کند که رفته ای....